اینجا هنوز بوی شهید می‌آید

اینجا هنوز بوی شهید می‌آید

اینجا هنوز بوی شهید می‌آید
نوروزی فر در یادداشتی نوشت؛ امشب، در دویست‌وششمین اجتماع عظیم مردمی مبعوث شده شهرستان کرج، مردم دوباره به جایی آمدند که شاید هیچ‌گاه نتوان برای حال و هوای آن، واژه‌ای جز مقتل شهدا پیدا کرد.
کد خبر: ۳۸۱۵۰
چهارشنبه ۰۱ مهر ۱۴۰۵ - ۱۴:۲۸

 ابراهیم نوروزی‌فر معاون روابط عمومی سپاه امام حسن مجتبی علیه‌السلام استان البرز، در یادداشتی آورده است که

امشب، در دویست‌وششمین اجتماع عظیم مردمی مبعوث شده شهرستان کرج، مردم دوباره به جایی آمدند که شاید هیچ‌گاه نتوان برای حال و هوای آن، واژه‌ای جز مقتل شهدا پیدا کرد.

اجتماع امشب در ستاد سپاه امام حسن مجتبی(ع) استان البرز برگزار شد، جایی که هنوز یاد و خاطره ۴۲ شهید سرافراز سپاه استان، در وجب‌به‌وجب آن زنده است، همان مردانی که در دوم تیرماه ۱۴۰۴، در حمله جنایتکارانه رژیم صهیونیستی به ستاد سپاه استان البرز، مظلومانه به شهادت رسیدند.

امشب اینجا حال و هوای دیگری داشت،
شبیه راهیان نور بود
شبیه قدم گذاشتن در سرزمینی که هنوز خاکش بوی شهید می‌دهد.

مردم آمدند؛
با گل
با اشک
با دل‌هایی که انگار چیزی جز بغض در خود نداشت.

گل‌ها را آوردند و آرام بر یادمان شهدا گذاشتند، گویی می‌خواستند با همین چند شاخه گل، حرف‌هایی را بگویند که زبان از گفتنش عاجز است.

اما قبل از همه، خانواده‌ شهدا آمدند

همسران شهدا
فرزندان شهدا
مادران شهدا
پدران شهدا

و چه سخت است دیدن مادری که مقابل نام فرزندش می‌ایستد و برای چند لحظه فقط نگاه می‌کند

چه سخت است، دیدن همسری که هنوز باور نکرده باید برای همیشه با جای خالی مرد زندگی‌اش کنار بیاید

و چه سخت است کودکی که میان جمعیت ایستاده و شاید هنوز نمی‌داند چرا باید به جای در آغوش گرفتن پدر، برایش گل بیاورد.

بعضی از خانواده‌ها مدت‌ها بود نتوانسته بودند به اینجا بیایند.

نه از سر بی‌مهری، از سر داغ.

از سر همان غمی که هنوز تازه است.

اینجا برای بعضی‌ها فقط یک محل نیست،
اینجا آخرین جایی است که صدای عزیزشان شنیده شد
آخرین جایی است که قدم زدند
آخرین جایی است که بودند و بعد، برای همیشه به آسمان رفتند.

هنوز آثار آن حمله و ویرانی بر جای مانده است.

دیوارها شاید ترمیم شوند،
آوارها شاید جمع شوند،
رد موشک‌ها شاید روزی از چشم‌ها پنهان شود

اما مگر می‌شود جای خالی ۴۲ انسان را ترمیم کرد؟

مگر می‌شود صدای خنده یک رفیق، یک همسر، یک پدر، یک برادر را از حافظه پاک کرد؟

امشب مردم آمدند و در میان همین آثار، ایستادند.

خیلی‌ها گریه کردند.

خیلی‌ها فقط سکوت کردند.

بعضی‌ها سرشان را پایین انداخته بودند و زیر لب چیزی می‌گفتند.

شاید فاتحه

شاید صلوات

و شاید فقط با شهیدی حرف می‌زدند که هیچ‌کس جز خودش نمی‌دانست چقدر برایش عزیز است.

امشب، اینجا دیگر فقط ستاد سپاه نبود.

اینجا یک مقتل بود.

مقتل ۴۲ مردی که رفتند تا بمانند.

رفتند و جای خالی‌شان، برای همیشه در خانه‌هایشان ماند.

مادری چشم به راه ماند

همسری چشم به در ماند

فرزندی بزرگ شد با تصویری از پدر که شاید هر روز بیشتر از دیروز دلش برای آغوشش تنگ شود

و رفیقانی ماندند که هر بار نام شهید را می‌شنوند، بخشی از خاطراتشان دوباره زنده می‌شود.

امشب اما یک چیز بیشتر از همه به چشم می‌آمد؛

مردم هنوز شهدا را فراموش نکرده‌اند.

مردم آمدند تا بگویند خون شهید، در دل این شهر جریان دارد.

آمدند تا بگویند اینجا، نام ۴۲ شهید فقط روی سنگ و تابلو نوشته نشده است؛ نامشان در قلب مردم نوشته شده است.

و شاید زیباترین تصویر امشب، همین بود؛

مردمی که آرام‌آرام می‌آمدند

گل در دست

اشک در چشم

و بغض در گلو

و می‌رفتند، اما انگار چیزی از خودشان را همین‌جا می‌گذاشتند.

اینجا همان جایی است که ۴۲ نفر از بهترین فرزندان این سرزمین، آخرین سلامشان را به دنیا کردند.

اینجا همان جایی است که آسمان، ۴۲ مهمان تازه پیدا کرد.

اینجا همان جایی است که هنوز اگر کمی آرام بایستی و به سکوتش گوش بدهی، شاید صدای قدم‌هایشان را بشنوی

شاید صدای خنده‌هایشان

شاید صدای رفیقی که دیگر نیست و فقط خاطره‌اش مانده است.

امشب کرج، به مقتل شهدای سپاه استان آمد؛
نه فقط برای یک اجتماع،
بلکه برای دیدار با عزیزانی که هنوز زنده‌اند
در قلب مردم.

و چه خوب گفتند که شهید نمی‌میرد

امشب، ۴۲ شهید را دیدیم؛

در اشک مادر

در بغض همسر

در نگاه فرزند

در گل‌های مردم

و در سکوت سنگین این مقتل.

اینجا هنوز بوی شهید می‌آید

کاش هیچ‌وقت این بو از این خاک نرود.

برچسب ها: شهید جنگ رمضان
اخبار سپاه پربازدیدها استان ها عکس