روایت فرماندهی و حمایتهای راهبردی آیتالله العظمی سید علی حسینی خامنهای در سالهای بحران
به گزارش سپاه نیوز، سالهای نخستین پیروزی انقلاب اسلامی، دورانی پرالتهاب و تعیینکننده بود که شالوده نهادهای نظامی و امنیتی کشور در آن پایهگذاری شد. سردار سرلشکر محسن رضایی، فرمانده سپاه پاسداران در دوران دفاع مقدس و بنیانگذار واحد اطلاعات سپاه پاسداران، در جلد اول تاریخ شفاهی خود با عنوان «راه»، به بازخوانی وقایع این دوران پرداخته است.
در این میان، بخش عمدهای از این مستندات تاریخی به نقش کلیدی، حمایتهای مستمر و راهبردهای حضرت آیتالله العظمی سید علی حسینی خامنهای اختصاص دارد. روایات سردار رضایی، ابعاد کمترشناختهشدهای از تواضع سیاسی ایشان در پذیرش کاندیداتوری ریاستجمهوری، فرماندهی در سپاه، دسترسی به اسناد محرمانه رژیم پهلوی، خنثیسازی کودتای نوژه و مقابله با گروهک فرقان را با جزئیاتی دقیق به تصویر میکشد.
در ادامه، این گزارش تاریخی را بر اساس روایتهای تاریخ شفاهی سرلشکر محسن رضایی میخوانیم:
امتناع از کاندیداتوری و ترجیح شهید بهشتی
در ماههای منتهی به اولین دوره انتخابات ریاستجمهوری، بحثهای فشردهای در شورای مرکزی «سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی» در جریان بود. گروهی از ما که نگاهی انقلابی به سازمان داشتیم، پس از جلسات متعدد به این جمعبندی رسیدیم که آیتالله خامنهای را بهعنوان کاندیدای ریاستجمهوری معرفی کنیم. من و محمدباقر ذوالقدر مأمور شدیم تا این پیشنهاد را با ایشان در میان بگذاریم. برای این منظور به منزل ایشان در خیابان ایران رفتیم؛ اما هنگامیکه موضوع را مطرح کردیم، آیتالله خامنهای با قاطعیت پیشنهاد ما را رد کردند و فرمودند: «آیتالله بهشتی بر من مقدم هستند؛ شما بروید با ایشان صحبت کنید.» با وجود مخالفت اولیه، شورای مرکزی سازمان نپذیرفت و ما مجدداً ایشان را به مقر سازمان در خیابان مجاهدین دعوت کردیم. در آن جلسه نیز آیتالله خامنهای بر موضع خود پافشاری کرده و تواضع نشان دادند که این مسئله در نهایت مسیر تصمیمگیری سازمان را تغییر داد. [۱]
دوران فرماندهی در سپاه
در سال ۱۳۵۸ و در کوران ساماندهی سپاه پاسداران، پس از آقای هاشمی رفسنجانی، آیتالله خامنهای بهعنوان نماینده شورای انقلاب در سپاه منصوب شدند. ایشان با صراحت اعلام کردند: «من به شورای انقلاب گفتهام که این مسئولیت را مشروط بر اینکه فرماندهی کنم، میپذیرم.» با ورود ایشان، شورای فرماندهی در اتاق شهید کلاهدوز تشکیل شد و ایشان عملاً حدود دو تا سه ماه فرماندهی کل سپاه را بر عهده داشتند و احکام را با همین عنوان امضا میکردند. روزی ایشان از من پرسیدند: «سپاه چند نفر نیرو دارد؟» پاسخ دادم: «حدود هفده هجده هزار نفر.» ایشان با تعجب فرمودند: «بعید است اینقدر نیرو داشته باشد.» وقتی با اطمینان گفتم که این آمار دقیق است، فرمودند: «این نیروی عظیمی است. اگر هجده هزار نفر در سپاه باشند، سپاه نیروی بسیار عظیمی است.» البته حضور ایشان در سپاه تا پیش از اعطای حکم فرماندهی کل قوا به بنیصدر از سوی امام (ره) ادامه داشت. [۲]
عبور از سد دولت موقت و دستیابی به اسناد کاخ شاه
یکی از چالشهای بزرگ ما در ابتدای تأسیس واحد اطلاعات سپاه، دسترسی نداشتن به اسناد حیاتی رژیم گذشته بود. بخش مهمی از اسناد کاخهای شاه و دفاتر دربار در اختیار نهضت آزادی و دولت موقت بود و آنها بههیچوجه اجازه دسترسی به این مدارک را نمیدادند. در آن مقطع، شورای انقلاب قصد داشت شاه را بهعنوان جنایتکار در دادگاه لاهه محاکمه کند و آیتالله خامنهای را مأمور پیگیری این پرونده کرد. ایشان برای پیشبرد کار، دو حکم ویژه (یکی برای محمود کاشانی و دیگری برای آقای جمالی) صادر کردند تا بتوانند وارد کاخهای شاه شوند. صدور این احکام از سوی آیتالله خامنهای، نقطه آغازی برای درگیری با نهضت آزادی و در نهایت باز شدن قفل دسترسی ما به اسناد حیاتی برای حفظ امنیت کشور بود. [۳]
بنیانگذاری اطلاعات سپاه و حمایت همهجانبه رهبری
زمانی که واحد اطلاعات سپاه را راهاندازی کردم، ما سازمان اطلاعاتی رسمی کشور نبودیم و فعالیتمان متکی به تأییدات شخص امام (ره) بود. در میان مسئولان عالیرتبه، آیتالله خامنهای بیش از همه به گزارشهای امنیتی ما علاقه نشان میدادند و امور را پیگیری میکردند. ایشان هر فرد مستعدی را که برای کار اطلاعاتی مراجعه میکرد، مستقیماً به من ارجاع میدادند که چهرههای درخشانی چون شهید حسن باقری از جمله همین معرفیشدگان بودند. همچنین گروهی بیستنفره از اعضای انجمن حجتیه (تیم فراهانی) با هدایت ایشان به ما معرفی شدند که اگرچه من بعداً با حفظ ملاحظات امنیتی جایگزینشان کردم و گزارش آن را نیز به شخص آقا دادم، اما نقش ایشان در تأمین کادر اولیه اطلاعات سپاه بسیار حیاتی بود. [۴]
مقابله با گروهک فرقان و ماجرای ترور در مسجد ابوذر
گروهک فرقان، جریانی نوظهور و بهظاهر مذهبی بود که بهترین یاران امام از جمله شهید مطهری، مفتح و عراقی را به شهادت رساند. ما تنها سه هفته پس از آغاز این ترورها، واحد اطلاعات را تشکیل دادیم. این گروهک سوءقصدهای متعددی داشت که یکی از تلخترین آنها، بمبگذاری در ضبطصوت مقابل آیتالله خامنهای در جریان سخنرانی ایشان در مسجد ابوذر (ششم تیر ۱۳۶۰) بود. اگرچه عدهای بعدها این انفجار را به منافقین (مجاهدین خلق) نسبت دادند که فردای آن روز فاجعه هفتم تیر را رقم زدند، اما بررسیها و اعترافات نشان داد که ترور و جانبازی آیتالله خامنهای در مسجد ابوذر مستقیماً کار عناصر و بقایای گروهک فرقان بوده است؛ گروهی که خطرناکترین شبکه ترور متدینین در آن سالها محسوب میشد. [۵]
هشدار پیش از کودتای نوژه و اشراف بر سیستان و بلوچستان
در بهار سال ۱۳۵۹، همزمان با تحرکات مرزی عراق، اخبار پراکندهای از یک کودتای احتمالی به واحد اطلاعات سپاه رسید. یک یا دو هفته پیش از وقوع کودتای نوژه، من شخصاً خدمت آیتالله خامنهای که نماینده امام در شورایعالی دفاع بودند، رسیدم و احتمال وقوع کودتا را متذکر شدم. نقش ایشان در خنثیسازی این کودتا بینظیر بود؛ چرا که ایشان در ارتش حضور داشتند و راهنماییها و مدیریتشان در تفکیک افسران مؤمن و حزباللهی از افراد مسئلهدار، برای ما راهگشا بود.
همچنین در مسائل کلان کشوری، حضرت امام (ره) همواره تأکید داشتند که در خصوص استان سیستان و بلوچستان با آیتالله خامنهای مشورت کنیم. حضور ایشان در دوران تبعید پیش از انقلاب در آن منطقه، باعث شده بود تا شناخت عمیقی از تودههای مردم بلوچ داشته باشند و متقابلاً مردم منطقه نیز علاقه شدیدی به ایشان داشتند که این سرمایه اجتماعی در تأمین امنیت آن خطه بسیار مؤثر بود. [۶]
پینوشتها:
[۱]: راه؛ تاریخ شفاهی سردار محسن رضایی (جلد اول)، بخش کاندیدای ریاستجمهوری
[۲]: همان منبع، بخش موضوع فرماندهی در سپاه پاسداران
[۳]: همان منبع، بخش اسناد شهربانی و کمیته
[۴]: همان منبع، بخشهای اطلاعات سپاه و جذب نیرو.
[۵]: همان منبع، بخش گروه فرقان.
[۶]: همان منبع، بخشهای کودتای نوژه و سیستان و بلوچستان.