سجده شکر برای اطمینان از پیروزی در عملیات

به‌مناسبت سالروز شهادت امیر سرلشکر مسعود منفرد نیاکی،

سجده شکر برای اطمینان از پیروزی در عملیات

سجده شکر برای اطمینان از پیروزی در عملیات
سرلشکر رحیم صفوی گفت: وقتی جناب سرهنگ نیاکی منطقه رملی را دید که فلش اصلی عملیات از آنجا بود، در همان منطقه رملی سجده شکر به‌جا آورد و بعد که پیش صیاد شیرازی برگشت، گفت من اطمینان دارم ما پیروز می‌شویم.
کد خبر: ۳۶۳۷۵
سه‌شنبه ۰۶ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۴

به گزارش سپاه نیوز؛ مسعود منفرد نیاکی در سال ۱۳۰۸ در شهرستان آمل چشم به جهان گشود. در سال ۱۳۳۱ با دیپلم طبیعی وارد دانشکده افسری ارتش شد و پس از طی مراحل و دوره‌های مختلف آموزشی در سال ۱۳۵۵ به درجه سرهنگی نائل آمد.

وی پس از پیروزی انقلاب در سال ۱۳۵۹ به سمت فرمانده لشکر ۸۸ زرهی زاهدان و در سال ۱۳۶۰ به سمت فرمانده لشکر قدرتمند ۹۲ زرهی اهواز منصوب شد. حضور مستمر در خط مقدم جبهه و مسئولیت شناسی دقیق از ویژگی‌های بارز او بود.

وی در مسئولیت‌های فرماندهی در عملیات‌های بزرگ طریق‌القدس، فتح المبین، بیت‌المقدس، والفجر و رمضان شرکت کرد و در سمت فرماندهی لشکر ۹۲ زرهی خوزستان و فرماندهی قرارگاه فتح، بارها به‌صف دشمن یورش برد.

شهید منفرد نیاکی سرانجام در تاریخ ششم مرداد ۱۳۶۴ درحالی‌که سمت جانشینی اداره سوم ستاد مشترک ارتش را داشت، به‌عنوان ناظر آموزش در رزمایش لشکر ۵۸ تکاور ذوالفقار که در شرایط واقعی جنگی اجرا شد، شرکت کرد و تقدیر الهی بر آن شد که پس از سی‌وسه سال خدمت ارزشمند و مقدس، در میدان آموزش به شهادت نائل آید.

روایت سرلشکر رحیم صفوی

این شهید بزرگوار اهل شمال بود و حدود ۱۵ تا ۲۰ سال از من بزرگ‌تر بود. نظامی بسیار مرتب و منضبط و ازنظر اخلاقی متواضع بود. او فرمانده ای دانا و شجاع بود.

سرهنگ نیاکی یک افسر مؤمن، شجاع و فداکار بود که با صیاد دست بیعت داد و اطاعت کرد. او یک انسان شایسته و انصافاً با سپاه همراه بود. ایشان خیلی تحت تأثیر مصطفی ردانی پور قرار داشت که در تیپ امام حسین (ع) بود. صحبت‌های امثال مرتضی صفاری و ردانی پور روی نیاکی و فرماندهان دیگر ارتش اثر مثبت داشت.

سجده شکر

در عملیات طریق‌القدس، حسن باقری مسئول اطلاعات بود و پایین‌تر از او علی اسحاقی بود و سید علی حسینی، محور رملی را شناسایی می‌کرد. سید علی حسینی از بچه‌های سپاه مشهد بود و برای شناسایی‌ها و اطمینان از این‌که عبور از رمل‌ها شدنی است یا نه، دو بار من و سردار باقری را توی آن منطقه برد و ما زمین را دیدیم و با دوربین، تنگه چزابه و رفت‌وآمد عراقی‌ها را هم دیدیم.

عزیزان ارتش هم که درباره عملیات کمی ناامید بودند، برادرمان رشید؛ دست جناب سرهنگ نیاکی را گرفت و با خودش توی منطقه رملی برد.

وقتی جناب سرهنگ نیاکی منطقه رملی را دید که فلش اصلی عملیات ازآنجا بود، در همان منطقه رملی سجده شکر به‌جا آورد و بعد که پیش صیاد شیرازی برگشت، گفت من اطمینان دارم ما پیروز می‌شویم.

قاطعیت و جدیت سرهنگ نیاکی

بروید خجالت بکشید!

در عملیات فتح المبین در محور قرارگاه فتح، روز اول عملیات، دشمن داخل تنگه رقابیه پاتک شدیدی را شروع کرد. من خود رفتم آنجا مستقر شدم و به واحدهای پیاده‌مان گفتم؛ پشتیبان شما امام زمان (عج) است و ما اینجا حاضریم.

به عزیزان جهاد سازندگی هم گفتم، شروع کنند خاک‌ریز بزنند، اما با عقب‌نشینی بعضی از تانک‌های تیپ ۱ لشکر ۹۲، دشمن تعداد زیادی از لودرها و بلدوزرهای جهاد را توانست بزند. من همان‌جا دستور دادم؛ هر تانکی عقب‌نشینی کرد با آر.پی.جی آن را بزنید و واقعاً هم می‌زدند.

خود ما در تنگه بودیم و فرمانده تانک‌ها که من را می‌شناختند، دیگر می‌ایستادند. من هم می‌گفتم شما همین‌جا بایستید و از پشت خاک‌ریز شروع کنید به تیر زدن؛ حتی تیر مستقیم هم نه به‌صورت توپخانه‌ای شلیک کنید که دشمن ببیند ما اینجا تانک داریم.

یادم هست فرمانده مهندسی تیپ ۱ لشکر ۹۲ پیش جناب سرهنگ نیاکی آمد که در قرارگاه فتح، محل فرماندهی مشترک سپاه و ارتش بود و به ایشان گفت ما لودر و بلدوزر نداریم.

جناب سرهنگ نیاکی برخورد بسیار قاطعی کرد و گفت چرا ندارید؟ چون شما عقب‌نشینی کردید. بروید تانک‌ها و نفربرهایتان را ببینید. همه‌اش از پشت گلوله خورده است. شما لودر و بلدوزر را توی خط مقدم گذاشتید و خودتان عقب‌نشینی کردید. بروید خجالت بکشید. شما آبروی ما را بردید.

سرهنگ نیاکی برخورد بسیار شدیدی کرد. البته ایشان آدم آرام و مهربانی بود. حضور خود ما توی منطقه سبب شد این واحد زرهی بماند و خاک‌ریز هم زده بشود.

واقعاً هم اینجا جایی بود که می‌بایست می‌ایستادیم. اگر تنگه رقابیه از دست می‌رفت، کار بسیار سخت می‌شد و احتمال شکست عملیات وجود داشت.

هق‌هق گریه‌های نیاکی

شب عملیات (طریق‌القدس) زیارت عاشورا گذاشته بودند. یک نفر می‌گفت؛ یک‌دفعه دیدم کسی پشت سر من با صدای بسیار بلند، هق‌هق گریه می‌کند. نگاه کردم دیدم جناب سرهنگ نیاکی است که آن زمان ۵۸ سالش بود و سنش از صیاد شیرازی و همه فرماندهان بالاتر بود.

آن جو معنوی و آن شجاعت و شهامت در کنار طرح‌ریزی درست عملیات، شناخت منطقه، شناخت دشمن و فرماندهان قاطع، امیدواری به موفقیت را بیش‌ازپیش در من زنده می‌کرد.

عدم حضور در مراسم تشییع فرزند

دریکی از عملیات‌ها دختر آقای نیاکی براثر مریضی در تهران فوت کرد ولی ایشان که درگیر عملیات بود، برای تشییع‌جنازه دخترش هم به تهران نیامد.

چنین آدم‌هایی بودند. این خیلی ارزشمند است. انصافاً یک سید بسیار باایمان، وفادار به امام، وفادار به ارتش و بسیار هماهنگ با سپاه بود. من و ایشان با همدیگر واقعاً دوست بودیم و من به ایشان بسیار احترام می‌گذاشتم و هم‌اکنون هم در قلب من است.»

منبع:

اردستانی، حسین، از سنندج تا خرمشهر: تاریخ شفاهی دفاع مقدس: روایت: سید یحیی (رحیم) صفوی، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی: مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس و مجاهدت های سپاه،تهران، چاپ دوم، ۱۳۹۹، صص، ۳۶۳، ۴۱۲، ۴۱۳، ۴۵۲، ۴۶۸، ۴۶۹

اخبار سپاه پربازدیدها استان ها عکس