خباثت دشمن با خون جوانان بیدفاع رسوا شد
به گزارش سپاه نیوز، در روزهایی که کشور با تجاوز و تهدید دشمن روبهرو است، چهره واقعی جریانهای متجاوز بیش از گذشته آشکار شده است.
دشمنی که ادعا میکند تنها مراکز نظامی و راهبردی را هدف قرار میدهد، در عمل امنیت مردم و زندگی عادی آنان را نیز نشانه گرفته و جوانانی را هدف قرار داده است که برای کار، خدمت و تأمین معاش خانواده در رفتوآمد بودند.
این حملات نشان داد که دشمن برای ایجاد رعب و آسیب زدن به روحیه مردم، میان میدان نبرد و مسیر زندگی شهروندان تفاوتی قائل نیست. با این حال، شهادت جوانانی همچون «سعید گلریز» اراده آنان را برای حفظ امنیت، خدمترسانی و دفاع از کشور استوارتر کرده است.
ملت ایران سالیان سال در معرض توطئهها، فشارها و دشمنیهای مختلف قرار داشته، اما همواره با وحدت، ایمان و ایستادگی از این آزمونها عبور کرده است. خانوادههای شهدا نیز با وجود داغی سنگین، همچنان نماد صبر و مقاومت هستند و با تقدیم عزیزان خود، نشان دادهاند که در لحظههای حساس، دفاع از کشور و امنیت مردم را بر آسایش خویش مقدم میدانند.
روایت شهیدی از صومعه سرا که در راه خدمت به شهادت رسید
شهید سعید گلریز، فرزند حسن، در ۱۲ آبان ۱۳۷۴ متولد شد و دومین فرزند خانواده بود. او از کودکی به آرامش، ادب، درسخوان بودن و رفتار شایسته شناخته میشد.
سعید در یکسالگی بر اثر حادثه دچار سوختگی در ناحیه دست، پا و گردن شد، اما پس از درمان، با ارادهای قوی به زندگی بازگشت و مسیر رشد و تلاش را ادامه داد.
وی پس از پایان دوران سربازی در نیروی دریایی، مدتی همراه پدرش به کار بنایی مشغول شد. در یکی از حوادث، بر اثر تصادف با موتورسیکلت، دو انگشتش قطع شد، اما این حادثه نیز نتوانست او را از تلاش بازدارد. سعید پس از آن به تهران رفت و حدود ۱۱ سال در یک شرکت آسانسور فعالیت کرد و مدتی نیز بهعنوان پیک موتوری برای تأمین معاش خانواده تلاش کرد.
سعید جوانی خانوادهدوست، مردمدار و مسئولیتپذیر بود. ازدواج کرده بود و دختری سهساله داشت که علاقه زیادی به او میداشت. در مراسم محرم و هیئتهای عزاداری نیز حضور پیدا میکرد؛ ابتدا طبلزن بود و سپس در مراسم سینهزنی شرکت میکرد. اهالی محل او را به آرامش، ادب، محبت و علاقهمندیاش به زادگاهش میشناختند.
سعید هیچگاه با صدای بلند با ما صحبت نمیکرد
لیلا رخصتی، مادر شهید «سعید گلریز»، با اشاره به ویژگیهای اخلاقی فرزندش اظهار کرد: سعید از همان کودکی آرام و درسخوان بود. با شعور و فهم رفتار میکرد و هیچوقت با صدای بلند با ما صحبت نمیکرد. یکبار هم به من بیاحترامی نکرد و همیشه احترام خانواده را نگه میداشت.
وی با اشاره به سختیهایی که سعید در دوران زندگی پشت سر گذاشت، افزود: وقتی یک سال داشت، بر اثر سوختگی، دست، پا و گردنش آسیب دید، اما با درمان بهبود پیدا کرد. بعد از سربازی در نیروی دریایی، همراه پدرش به کار بنایی رفت. در حادثهای دو انگشتش قطع شد، ولی باز هم دست از تلاش نکشید و برای کار به تهران رفت.
رخصتی با بیان اینکه سعید سالها برای تأمین معاش خود و خانوادهاش تلاش کرده است، گفت: حدود ۱۱ سال در یک شرکت آسانسور در تهران کار کرد و مدتی هم پیک موتوری بود. او ازدواج کرده بود و دختر سهسالهاش را خیلی دوست داشت. همیشه به فکر خانواده بود و تلاش میکرد زندگی خوبی برای همسر و فرزندش فراهم کند.
مادر شهید با اشاره به علاقه شهید به خود(مادر) گفت:سعید همیشه نگران حال من بود، چون بیمار و ناخوشاحوال هستم. مرتب میپرسید اگر قرص یا دارویی لازم دارم، برایم تهیه کند. به غذاهای محلی علاقه داشت و عاشق محل و زادگاهش بود. هر وقت به اینجا میآمد، اهالی از دیدنش خوشحال میشدند.
مامان، به خدا دو روز دیگر میرسم
مادر شهید با اشاره به روزهای ناامن شدن تهران و آخرین تماس خود با فرزندش، اظهار کرد: وقتی تهران شلوغ شد، از سعید خواستم به خانه برگردد. چند بار میگفت؛« چند کار دارم و بعد میآیم.» یک روز با او تماس گرفتم و با گریه و اصرار گفتم زودتر خودش را برساند. گفت: «مامان، به خدا دو روز دیگر میرسم.» اما همان روز خبر حادثه را به ما دادند.
وی افزود: اول اطرافیان نمیخواستند حقیقت را به من بگویند و با پچپچ صحبت میکردند. وقتی فهمیدم چه اتفاقی افتاده، بی قرار دیدنش شدم ،وقتی پیکر سعید را به رشت آوردیم. دست، پا و سرش شکسته بود و بینی، ابرو و صورتش نیز بهشدت آسیب دیده بود.
رخصتی با اشاره به آخرین دیدار خود با فرزندش گفت:آخرین بار در بهمنماه به خانه آمد ،درباره خانه و وسایل صحبت کرد و سفارش کرد سالن و پنجرهها را تمیز کنیم و وسایل را جابهجا کنیم. حالا هر بار به آن وسایل نگاه میکنم، یاد سعید میافتم.
اتنها عکسهایش برایم مانده است
مادرشهید از دلتنگیهای خود پس از شهادت فرزندش گفت و افزود:سعید دخترش را خیلی دوست داشت. حالا من فقط عکسهایش را دارم. از این اتاق به آن اتاق میروم و با عکسهایش حرف میزنم. داغ فرزند بسیار سخت است.
«من زنـــدهام» پیام حیات جاودانه شهید در آغوش مادر
وی درباره خوابی که از فرزند شهیدش دیده است،اظهار کرد:خواب دیدم در مسجدی شلوغ هستیم و همه لباس سیاه پوشیدهاند. سعید از کنارم رد شد، مرا دید و دست به سینه به من احترام گذاشت. به دنبالش رفتم و به جایی بسیار زیبا رسیدیم. به او گفتم: «پس تو نمردهای»؟!مرا در آغوش گرفت و گفت: «مامان، من نمردهام؛ من زندهام.»
روایت مادر شهید، درنگی از حقیقتی بزرگ است که قرآن کریم بارها بر آن تأکید کرده است.خداوند متعال در آیه ۱۵۴ سوره بقره میفرماید: «وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ»؛ یعنی گمان مبر که کشتگان راه خدا مرده اند، بلکه آنان نزد پروردگار خویش زندهاند.
شهید سعید گلریز، با جانش که در راه دفاع از امنیت و عزت مردم تقدیم کرد، از آن زندگان نزد خداست که جسم خاکی آنها را دشمن، اما روح بلندشان را هیچ قدرتِ مغلوبه نتواند خمش کرد. در این باور و این اعتقاد، آغوش مادر و کلام «من زنده ام» تفسیر واقعی این آیه است؛ آنکه در راه معبود جان باخت نزد او مرگ را نچشید و زندگانی جاوید را دریافت.
شهید سعید گلریز در ۱۲ اسفند ۱۴۰۴ به شهادت رسید و مراسم تشییع و تدفین پیکر او در ۱۶ اسفند همان سال در صومعهسرا برگزار شد.
نام او اکنون در کنار نام دیگر شهدای این سرزمین، در حافظه مردم این شهرستان ماندگار شده است؛ جوانی که زندگیاش را با کار، ایمان، محبت به خانواده و خدمت به مردم سپری کرد و در لحظهای حساس، جان خود را تقدیم امنیت و سربلندی کشور کرد.
شهادت سعید گلریز، سندی دیگر بر مظلومیت مردم و رسوایی دشمنی است که حتی جوانان در حال کار و خدمت را نیز هدف جنایت خود قرار میدهد.
اما مردم ایران با تقدیم فرزندان خود، همچنان بر عهد خویش با انقلاب اسلامی، نظام و آرمانهای شهدا استوارند و خونخواهی شهدای مظلوم را با هوشیاری، وحدت و ایستادگی دنبال میکنند. راه شهدا با خدمت به مردم، دفاع از امنیت کشور و پاسداری از عزت و استقلال ایران ادامه خواهد یافت.