مرگ سیاسی ترامپ در میدان جنگ با ایران
به گزارش سپاه نیوز، پیروزی دموکراتها در هر دو مجلس کنگره آمریکا در انتخابات میاندورهای ۲۰۲۶ را باید فراتر از یک شکست انتخاباتی معمولی برای جمهوریخواهان ارزیابی کرد. این نتیجه، نشانه بازگشت هزینههای جنگ ایران به سیاست داخلی آمریکا و تبدیل یک بحران خارجی به بحرانی سیاسی در واشنگتن است.
اهمیت این شکست زمانی روشنتر میشود که به اعتراف خود ترامپ توجه کنیم. او پذیرفته است که جنگ با ایران یکی از عوامل شکست جمهوریخواهان بوده است. جنگی که اکنون با پیامدهای اقتصادی و امنیتی خود، بهویژه افزایش قیمت انرژی و سوخت، مستقیماً زندگی روزمره شهروندان آمریکایی را تحت تأثیر قرار داده است.
در واقع، جنگ از خاورمیانه به پمپبنزینها و سبد هزینه خانوار آمریکایی منتقل شده است.
اظهارات صریح جیدی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، اهمیت این شکست را دوچندان کرده است. او در واکنشی کمسابقه اعلام کرد: «دلیل شکست ما جنگ بود». ونس همچنین چهار عامل اصلی نارضایتی بخشی از رأیدهندگان جمهوریخواه را پایان جنگ با ایران، تمرکز بر هزینههای زندگی و تورم، اولویتدادن به منافع آمریکا و تغییر در مناسبات واشنگتن با اسرائیل عنوان کرد.
این اظهارات نشان میدهد مسئله صرفاً افزایش قیمت سوخت یا نارضایتی اقتصادی نیست؛ جنگ ایران به شکافی در پایگاه سیاسی ترامپ نیز تبدیل شده است. بخشی از رأیدهندگانی که با شعار «اول آمریکا» به او رأی داده بودند، اکنون ادامه جنگ پرهزینه و اولویتدادن به تعهدات خارجی را با وعدههای انتخاباتی او در تعارض میبینند. به این ترتیب، جنگ ایران نهتنها هزینه اقتصادی، بلکه هزینهای سیاسی و اجتماعی برای دولت ترامپ ایجاد کرده است.
تکرار دو تجربه تاریخی
این تحولات یادآور تجربه جیمی کارتر در سال ۱۹۸۰ است. بحران گروگانگیری سفارت آمریکا در تهران، ناکامی عملیات نظامی طبس برای آزادسازی گروگانها و ناتوانی دولت کارتر در حل بحران ایران، به نمادی از ناکامی سیاست خارجی او تبدیل شد و موقعیت انتخاباتی کارتر را بهشدت تضعیف کرد و او در انتخابات ریاستجمهوری نوامبر ۱۹۸۰ شکست خورد.
نمونه دیگر، شکست جمهوریخواهان در انتخابات میاندورهای سال ۲۰۰۶ در دوران جورج بوش پسر است. فرسایشیشدن جنگ عراق، افزایش تلفات و نارضایتی عمومی از سیاستهای نظامی دولت، از عوامل مهم شکست جمهوریخواهان و واگذاری هر دو مجلس کنگره به دموکراتها بود.
این دو تجربه تاریخی یک پیام روشن دارند: جامعه آمریکا ممکن است آغاز یک جنگ را تحمل کند، اما تداوم جنگی که دستاورد روشنی ندارد و هزینههای آن مستقیماً به زندگی مردم منتقل میشود، میتواند سرمایه سیاسی دولت را بهسرعت فرسوده کند.
پارادوکس ترامپ؛ تشدید جنگ یا پذیرش شکست؟
با این حال، شکست انتخاباتی ممکن است ترامپ را بهجای حرکت به سمت پایان جنگ، به سمت تشدید درگیری سوق دهد. او اکنون با یک معضل سیاسی مواجه است: پایاندادن به جنگ بدون دستیابی به دستاوردی ملموس، میتواند به معنای پذیرش ناکامی راهبردی باشد؛ اما ادامه یا تشدید جنگ نیز هزینههای اقتصادی، نظامی و سیاسی بیشتری به آمریکا تحمیل خواهد کرد.
از این منظر، احتمال دارد انگیزه جبران شکست و بازسازی اعتبار سیاسی، در محاسبات ترامپ جای بیشتری پیدا کند. البته این به معنای قطعیبودن تصمیم او برای تشدید جنگ نیست؛ اما نمیتوان خطر تبدیلشدن شکست انتخاباتی به انگیزهای برای ماجراجویی نظامی جدید را نادیده گرفت.
مسئله مهمتر آن است که پیروزی دموکراتها در هر دو مجلس، فضای مانور داخلی ترامپ را محدودتر میکند.
چشم انداز
آنچه امروز در آمریکا اتفاق افتاده، نمونهای از بازگشت هزینههای یک تقابل خارجی به سیاست داخلی کشور آغازکننده جنگ است. ایران بدون حضور در رقابتهای انتخاباتی آمریکا، به یکی از متغیرهای تعیینکننده در معادلات قدرت این کشور تبدیل شده است.
ترامپ با جنگی مواجه شده که نهتنها نتوانسته هزینههای آن را از جامعه آمریکا دور نگه دارد، بلکه پیامدهای آن به تضعیف حزب حاکم، از دست رفتن اکثریت کنگره و ایجاد شکاف در پایگاه سیاسی خودش انجامیده است.
شاید بتوان گفت ترامپ در جنگ با ایران، پیش از آنکه با مسئله پیروزی یا شکست نظامی مواجه باشد، با بحران بقای سیاسی خود روبهرو شده است. تعبیر «مرگ سیاسی ترامپ» از همین منظر معنا پیدا میکند؛ نه به معنای پایان فوری ریاستجمهوری او، بلکه به معنای آغاز فرسایش جدی اعتبار سیاسی و تضعیف توان او برای پیشبرد دستور کار خود است.
در نهایت، مهمترین پیامد راهبردی این تحولات، آشکارشدن محدودیت قدرت نظامی آمریکا برای تبدیل قدرت نظامی به نتیجه سیاسی است.